محمد محسن مستوفى

18

زبدة التواريخ ( فارسى )

شهر بودند « 1 » . بخشى از توصيف مؤلف از اوضاع اصفهان در جريان محاصره اين گونه است : « . . . سگ و گربه در اصفهان نماند و تمامى را ذبح كرده خوردند . بالاخره به حدى رسيد كه در خانه‌ها و كوچه‌هاى اصفهان مرده بر بالاى يكديگر ريخته كسى را قوت و حالت آن نبود كه پدر فرزند و فرزند پدر را تواند دفن كرد . مرده به نحوى كه قبض روح او شده بود ، به همان نحو افتاده بود تا آنكه متعفن و مضمحل شده ، استخوانهاى آنها در اندك وقتى از هم پاشيده در كوچه‌ها ريخته بود و آنچه فرار مىنمودند در بيرون سيبه‌ها به دست افغان گرفتار و كشته مىشدند « 2 » . » لكهارت تأكيد مىكند كه دفتر ثبت وقايع گمبرون ( نمايندهء شركت هند شرقى انگليس در بندر عباس ) و ساير منابع دست اول صحت بيان محمد محسن را دربارهء آنكه سلطان محمود ميرزا و صفى ميرزا و طهماسب ميرزا ، پسران شاه ، پى در پى به عنوان ولايت عهد انتخاب مىشدند تأئيد مىكنند « 3 » . از جملهء اين منابع گزارش‌هاى هلنديهاى ساكن اصفهان و نامهء گاردان ) Gardane ( سفير فرانسه در ايران به پاريس است « 4 » . توضيح اينكه محمد محسن و شاهدان هلندى نام اولين فرزند شاه براى وليعهدى را محمد ميرزا نوشته‌اند نه محمود ميرزا . گاردان هم احمد نوشته است . در همان زمان كه اصفهان در اشغال افغانيها بود ، مشهد شاهد قدرت‌گيرى ملك محمود سيستانى بود كه ادعاى سلطنت داشت . ميرزا مهدى خان استرآبادى اين وقايع را به اختصار ذكر كرده است « 5 » ، اما زبدة التواريخ بيشتر توضيح مىدهد . به گفتهء محمد محسن دو نفر از ملازمان بيگلربيگى مشهد به نامهاى محمد امين آقا و محمد تقى آقاى كلانتر با كمك ميرزا ابو الحسن صاحب نسق آستانهء رضوى ، اسمعيل خان سپهسالار را كه از طرف شاه سلطان حسين مأمور به تصرف هرات و قندهار بود ، از قدرت خلع و خود حكومت مشهد را به دست مىگيرند « 6 » . مدتى بعد هم فردى به نام حاجى محمد مشهور به بابا قدرتى كه به قول محمد

--> ( 1 ) - ص 129 همين كتاب ( 2 ) - ص 131 همين كتاب ( 3 ) - لكهارت ، انقراض سلسلهء صفوى ، ص 557 ( 4 ) - بر افتادن صفويان ، روايت شاهدان هلندى ، صص 107 و 113 و 129 . عباس اقبال آشتيانى : فتح اصفهان به دست افاغنه اطلاعات ماهانه ، سال 4 ، شمارهء 7 ، ص 20 - 17 ، اين مقاله ترجمه نامهء گاردان به پاريس است . ( 5 ) - ميرزا مهدى خان ، استرآبادى : جهانگشاى نادرى ، به اهتمام سيد عبد الله انوار ، انجمن آثار ملى ، تهران 1341 ش ، ص 11 - 10 ( 6 ) - ص 175 همين كتاب